حرفهای مانده در دل

خواستگاه من

Sunday، June 29، 2008

دوستم بدار

دوستم بدار
آسمان یکرنگ است
پس چرا ما هنوز
دلمان بیرنگ است

Monday، April 14، 2008

28 سالگی

به نشان احترام سری خم میکنیم و لبی تکان میدهیم
زیر چشمی نگاه میکنیم و نگاه میدوزدیم
ولی همواره ثابت قدم در رفتن هستیم
من برگشتم البته کمی دیر
ولی برگشتم

Thursday، January 11، 2007

گرفتاریهای 27 سالگی

سلام به همه دوستان
عذر منو بابت دیر سرزدن ها و کم آپ کردن ها بپذیرین
سیستمم خراب است
کمی خودم هم گرفتارم
ولی به یادتان هستم
شرمنده شدم
زود برمیگردم

Thursday، December 28، 2006

شاید باید بودی

چشمای آبیشو که میدوزه تو چشمات
یک جورایی دلت میریزه پایین
نگاهش که میکنی میبینی یک تی شرت تنشه
و یک شلوار مخمل کبریتی
مثل خودت یتیم
بی کس و بی سرپناه
چقدر به دست من و تو نیاز دارن
این بچه ها
یکسری بزنیم به پیام امید
یادگار شبکه پیام سال 74
و همدردی کنیم
با کسانی که بی منت
به دستان من و شما خواهند نگریست

بازی یلدا

دوتا از دوستای خوبم ازم دعوت کردن برای این بازی یلدا
اول - من همیشه از گلابی بدم میامده , این موضوع رو فقط 3 نفر میدونن راستش برای اینکه کسی برام دست نگیره و بهم گیر نده مجبورم تو همه مهمونی ها این میوه رو با کمال مسرت میل کنم
دوم - همیشه از گاز روشن میترسم آخه یکبار که بچه بودم از نزدیک شاهد آتش سوزی بودم برای همین هیچوقت شعله گاز رو کم نمیکنم که در اثر وزش باد زیر گاز خاموش نشه حالا کتری هم بدون آب موند وسوخت فدای یک تار موی شما
سوم - از مطالب تاریخی خوشم میاد خصوصا اهل عتیقه و جواهر جمع کردن هستم برای همین یک کلکسیون از تمبر های قدیمی به همراه چند تا عتیقه دیگه دارم که اگر بگم میراث فرهنگی سرم خراب میشه (بدبختی یکی دوتا نیست که ) همیشه از نگاه کردن و خواندن و دیدنشون لذت میبرم
چهارم - آرررررررررررررره این تیکه کلام من هست که البته کمی با کش دادن حرف ر در جواب مخاطبین مورد علاقه ام به کار میبرم
پنجم - به بوی خاک و گردو غبار آلرژی دارم تنها راه چاره هم آنتی هیستامین هست برای همین همیشه همراهم هست
خوب این پنج قلم رو دوستان خیلی نزدیکم میدونن دوستانی رو که دعوت میکنم به بازی رو تو کامنتهاشون آوردم

Saturday، December 23، 2006

رنگدانه

وه , چقدر زیبا بود
وقت ناله چنگ
دزدی از خاطره یار, اما
حیف از وقت سررفته ما
همه شاپرکها ترسیدند
و به وقت شادی
گل غم را با عشق
بوسیدند
من به دنیایی قدم میگذارم
که همه گل هایش
رنگ بد وزن تنپوش مرا
داد خواهند کشید
این همان تقصیر است
که نداده مادر
جز برنگ لاجوردیه سر انگشتان
رنگ سرخی به تنم

یلدا

یلدا بی تعارف بهترین شب هفته گذشته بود
که با دوستان دور هم جمع بودیم
احساس خروج از بن بست های اجتماعی را
بین بی بی و سرباز و آس تقسیم کردیم
کمی نرد عشق باختیم
و کمی سیگار سرنوشت پک زدیم
شب گذرانی کردیم شاید
احساس بودن
شنیدن
خواستن
همه دستاورد های من بود
راستش را بخواهین
راضی بودم

Friday، December 15، 2006

خاموشی من

چه خاموش در من مینگری
من پر از هیچستان وجودم
روی از من بر مگردان
ای با من از من بهتر
ناب هایت
مرا تا دور دست های افق ایام کشیده
جای پای رفتنت
برف ها را زخمی نموده
من در خود گم هستم
مثل سایه ها

Wednesday، December 13، 2006

برف برف برف

khoda man yek allameh barf mikham

ba koli adame sarzendeh ke berizan biroonoo barf bazi konim

bad en encoding blogger ham dorost beshe ke man farsi type conam :)

midoonam jun nazdekee va Xmas hast saret shologhe

ghool midam dege mozahemet nasham :)